نماد سایت سیروس ماهان

به دیدن باران

به دیدن باران

به بام شدم

نمی نچکید نمی.

ماندم.

نیامدش به دیدن من

اما،

دیدم که باغ خانه همسایه،

پر گل

ز ریزش باران است.

به دیدن خورشید

به بام شدم به تاریکی،

ز شرق خانه من،

چخماق صبحدم چکانده نشد.

به زیر روشنی شمعی نحیف

تقویم را ورق می زنم

تاریخ انقضای این شب وحشت

کجاست

پس من چرا نمی یابم.


	
خروج از نسخه موبایل