نماد سایت سیروس ماهان

سرای دردناک خفته خونبار

سرای دردناک خفته خونبار

آسمان خانه من سخت میگرید ولی باران نمی بارد

هرچه اندوه است در چشم سیاه شب

می نشیند پشت بام خانه من لیک

قطره ای از آب باران بر جبینش نیست

ابر مشکین پوش سردی بر سرای خانه ام

استاده سالی چند.

گوهر خورشید، پشت ابر تیره ای مانده است

ماهتابش سخت بیمار است

غریبانیم اینک ما درون خانه خود پشت در پنهان

ورای در کسانی سخت می کوشند

کلون درب چوبین را به دست خویش بگشایند

دری با پایبستی پافشک آزرده بیمار

درون این سرای خویش

نشسته بین زخم و مرگ و نامعلوم

با پاهای آماسیده ی چرکین خون افشان

درون این سرای نکبت و ادبار.

یکی باران بشوید هم مگر این خاک ویران

غبار آلوده خونین رخ غمبار.

گاه می اندیشم اینرا من:

من سرایم را به جای دیگری پرواز خواهم داد

گر توانم من به جای دیگری اطراق خواهم کرد.

لیک سهل آید به گفتن رفتن و بردن سرای خویش بر دوشی که زخم سالیان دارد.

چسان من این سرای دردناک خفته خونبار خشماگین خود را حمل خواهم کرد؟

کجای این جهان غرق در ماتم فرود آیم

کسی آیا مرا در خویش می خواند؟

نمی خواند.

همینجا خانه ام را باز خواهم ساخت

همینجا خانه ام را باز خواهم ساخت

——

خروج از نسخه موبایل