آزادی

آزادی می جنگیم برای آزادیی که اگر هم به دستش بیاوریم بیابیمش نخواهیمش شناخت چراکه هرگز ندیده ایمش چگونه خواهد بود آزادی چگونه رایحه ای به مشام ما چگونه رنگی به چشم ما خواهد ریخت چگونه طمعی خواهد داشت آزادی این گریزان گهری که هرگزش به چشم ندیده هرگزش حس نکرده ایم. اما باری برایش... به خواندن ادامه دهید →

سرای دردناک خفته خونبار

سرای دردناک خفته خونبار آسمان خانه من سخت میگرید ولی باران نمی بارد هرچه اندوه است در چشم سیاه شب می نشیند پشت بام خانه من لیک قطره ای از آب باران بر جبینش نیست ابر مشکین پوش سردی بر سرای خانه ام استاده سالی چند. گوهر خورشید، پشت ابر تیره ای مانده است ماهتابش... به خواندن ادامه دهید →

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑