youtu.be/3ERV_isaFVY
در تنهایی: ۲۸ مه ۲.۲۳
در تنهایی: سیروس ماهان برای آنان که رفتند و اینان که در تنهایی مانده اند ——— تنهایی یعنی نبودن تو وگرنه همه چیز در اتاق سر جایش نشسته است کتری آبجوش بخار شده و دانه های عرق به سقف چسبیده اند در اتاق تو نه بوی چای نه قهوه پیچیده است و این مرا بیش... به خواندن ادامه دهید →
سرای خون
m.facebook.com/story.php
ورنه عاشق را چه گاه مردن است
چه گاه مردن است.کوچ جسم است او که می میرد ز عشق ورنه عاشق را چه گاه مردن استورنه عاشق را چه گاه مردن است مرگ عاشق شعله در جان می زندنام عاشق بر لب مرد و زن استورنه عاشق را چه گاه مردن استسرمه چشم است ، گوهردانه استآشیانش چشم ماه روشن استورنه عاشق را... به خواندن ادامه دهید →
ورنه عاشق را چه گاه مردن است: سیروس ماهان
چه گاه مردن است.کوچ جسم است او که می میرد ز عشق ورنه عاشق را چه گاه مردن است ورنه عاشق را چه گاه مردن است مرگ عاشق شعله در جان می زند نام عاشق بر لب مرد و زن است ورنه عاشق را چه گاه مردن استسرمه چشم است ، گوهردانه است آشیانش چشم... به خواندن ادامه دهید →
خواب مرگ
خواب مرگ: سیروس ماهانای جماعت خواب در چشم شماستآنچه می بینید شب بی انتهاستدیده بربستید و شب از ره رسیدعاشقان را یک به یک آتش کشید هان چه وقت خستگی و خفتن استگرگ بدریده است، روز روشن استخود بجنبانید از این خواب خرابچون که دنیا در کف اهریمن است هست اندوهی درون جان ماخفته کی... به خواندن ادامه دهید →
جورج فلوید
جورج فلوید جورچ فلوید را کشتند کشتند سیاه بی وطن بی چیز به چشم دوربینها ذل زدند و کشتند سیاه بی همه چیز را هزار و ششصد و نوزده سال پلید سال پلشت سال طناب سرمایه به گردن انسان سال دوهزار و بیست سال زانوی سرمایه به گردن جورج. هزار و هشتصد و پنجاه سال... به خواندن ادامه دهید →
خون و نمک: برای شهناز کاظمی که زیر شکنجه کشته و جنوب شهر ماهشهر شبانه به خاک سپرده شد.
سحرگاه، بادی ز جانب دریای شورخاک سفید را بههمچون استوانه ای از نمکبه گردش آسمان برد و سگان بی صاحبکه بوی خونبذاقشان را رها کرده بودبه گرده ی زمین چنگ انداختندپیرهن زرد خونینیدر باد رها شد.دخترک نزار جثهبا چشمانی بازبه اسمانذل زده بود سگان بی صاحببا اشکهایشانبه حاشیه شهر تاختند.
RSS - پست ها