زهره

رودخانه ای هست آنجا دیگرگونه رودخانه ای رودها می روند و هرگز بازنمی گردند زهره به جنوب می رود کمی می ایستد نفسی تازه می کند و دیگر بار به شمال می تازد وقتی می رود بوی آدمیان بالا رود را دارد وقتی باز میگردد بوی دریا را. این رود مهربان عاصی میشود گاهی یعنی... به خواندن ادامه دهید →

خنجری باید از پولاد: سیروس ماهان

شب ما یک شب خشکیده به سقف آسمون شده است آویزون مثل تابوت سیاهی ته تاریکی معلق گشته ست مثل باغ بابل خش خش باد سیاهی رمه برگ فرو خفته به دیوار زمین بی جهت می چرخد روی یک دایره نامعلوم. فرض این است که شب ناله باد در یکی صاعقه از هم ریزد. فرض... به خواندن ادامه دهید →

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑