رودخانه ای هست آنجا
دیگرگونه رودخانه ای
رودها می روند و هرگز بازنمی گردند
زهره به جنوب می رود
کمی می ایستد
نفسی تازه می کند
و دیگر بار
به شمال می تازد
وقتی می رود
بوی آدمیان بالا رود را دارد
وقتی باز میگردد
بوی دریا را.
این رود مهربان
عاصی میشود گاهی
یعنی که برای چندین روز
زهره دیوانه دیوانه دیوانه ست
و آب زلالش به مس میماند آنک
به جنوب می تازد
با حجمی دیگرگونه
و باز نمیگردد چندین روز
و ما را به انتظار میگذارد
زهره.
بترس از خشمش
این رود مهربان
آتشفشانی از البرز را
در دل
مخفی دارد،
بترس از خشمش.
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید