آه اگر مرا وطنی بود جایی که عشق به دنیا می آمد جایی که عشق می مرد و رد سرخی بر دیوارهای سیمانی از خویش به جای می گذارد. آنجا که عشق نمی میرد. آنجا که غروب، پرنده ای به جستجوی مامنی میگردد تا شب را بیاساید و صبحگان دوباره به آسمان آبی پر بکشد... به خواندن ادامه دهید →
ستارگان سوزان
ستارگان سوزان اگر ستارگان خیس زمین تشنه را در نیابند باران چگونه راه خوبش را به روی زمین باز خواهد جست در تاریکی؟ ستارگانی که جان میکنند تا پیش پای باران را روشن کنند در اوج آسمان می سوزند آسمان را روشن می کنند، و بر زمین خیس فرو می افتند بی هبچ تابشی. اینگونه... به خواندن ادامه دهید →
نگاه آخر: سیروس ماهان
نگاه آخر: شعری از سیروس ماهان در فکر آن نگاه آخر، که ثانیه ای بعد، زمان آنرا با خود برد. و پرندگان لانه های تاریک، از وحشت صدا، در آسمان نقره ای ایران فرو رفتند. در فکر آن نگاه آخر و آهن، و ثانیه هایی که بی وقفه می مردند. راز نگاه تو را هنوز... به خواندن ادامه دهید →
غروب
غروب
غروب همیشه
همیشه غروب می بینیم،همینکه چشم باز می کنیم غروب است؛و آدمیانی که در دوردست، لنگان به جانب نشسن آفتاب می روند.چگونه می شود این راز ز سر گشوده شود: آفتابی که سرخ می نشیندو آدمیانی که زیر آن خم میشوند.انگار که ثقل خورشیدبر شانه این روندگان راه فرود آمده استسنگین میروند آدمیان مادرم میگفت :... به خواندن ادامه دهید →
RominaDownload
RSS - پست ها