نگاه آخر: سیروس ماهان

نگاه آخر: شعری از سیروس ماهان

در فکر آن نگاه آخر،

که ثانیه ای بعد،

زمان آنرا با خود برد.

و پرندگان لانه های تاریک،

از وحشت صدا،

در آسمان نقره ای ایران فرو رفتند.

در فکر آن نگاه آخر و آهن،

و ثانیه هایی که بی وقفه می مردند.

راز نگاه تو را هنوز نیز،

خلق خفته نمی داند.

جادوی خواب، خلق را در ربوده بود و

آدمیان خفته طلوع سپیده بر پنجره های بسته را چگونه ببینند؟

تنها آنکه در اوج زیسته است

حدیث ابرهای بارانزا را می داند.

و تو

پیش از آنکه شکوفه دهی

پیمانه های نهال عمر جوانت را،

دیوان به جرعه ای سرکشیدند.

وقتی که خلق افیون دین به سینه فرو می برد،

و گلدسته ها شبانه روز شرارت امواج را می افزودند.

دیوار قلعه هنوز نیز بوی خون تو را دارد.

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب