بشنوی تو این ترانه در حضور باد و بارون که صدای من بپاشه به سر امیدوارون خونه هامون دست دیوه روزامون از شب سیاهتر مگه با همدیگه پاشیم برای یک روز بهتر زندگی یعنی که باهم غم و پشت کوه بریزیم شادی و به رقص بیاریم مرگ و باهم بستیزیم زندگی یعنی که با هم... به خواندن ادامه دهید →
خوش باد! از سیروس ماهان، برای سنگ قبر خمینی در سال ۱۹۸۹ سروده شده
(از: سیروس ماهان) خوش باد در مزرع خلق خون یاران خوش باد سرسبزی جنگل و بهاران خوش باد پیشانی کوه خفته در صبح سپید رزم زن و مرد، صد هزاران خوش باد بر کوه قدم بنه به جنگل گم شو رگبار مسلسل فراوان خوش باد می کوش به کار خلق زین رزم نوین تاریخ کهن... به خواندن ادامه دهید →
در زمزمه باد، در زمزمه باران
تورا زمزمه میکرد باد، وقتی که میوزید؛ بر جنازه جوانت. ترا زمزمه میکرد باران، که میچکید؛ از ابر ناشناس. تورا زمزمه میکرد، دریا؛ که می گریخت از بغل باد. تورا به دوش می کشید دیدم، پرنده ای؛ به صلابت کوهی. تورا به گوش رعد، در همهمه طوفان، در ضیافت باران پس این جماعت سنگین خواب،... به خواندن ادامه دهید →
ساحل آرام
دلا به ساحل آرام کی رسی، هیهات که این متولی خونخوار به مسند است هنوز وطن که خاطرش آزرده و دلش تنگ است ز خون رفته ز جانش معذب است هنوز بشور برین وضع نامتناسب که زندگی به هیچ نیارزد اگر که بی خطرست هنوز به یاری یاران به صبحدم ستاره بچین که هر ستاره... به خواندن ادامه دهید →
رفقای دیگر سلول در خوابند: آریل دورفمن، ترجمه سیروس ماهان
وارد اطاق خواب که شدی چراغها را روشن نکن که بچه را بیدار کنی. لباساتو توی تاریکی از تنت در میاری بعد دستتو میکنی زیر پتو و جوانترین بچه مونو لمس میکنی دختری که من نمی شناسم دختری که پس از دستگیری من متولد شده است. تو همونجا، لخت می ایستی و به... به خواندن ادامه دهید →
نمی دونم کجا زندگی میکنه: آریل دورفمن، ترجمه سیروس ماهان ۱۹۹۲
نمی دونم کجا زندگی میکنه. به خاطر اینکه نمی تونستیم با هم بسازیم، از هم جدا شدیم. بچه ها را من نگه میدارم و هر از چندی او نامه ای می فرسته که آدرس بازگشت نداره. این همه اون چیزیه که می تونم بهتون بگم. تا تورا دوباره ببینم به خواب خواهم رفت با... به خواندن ادامه دهید →
عروسی: آریل دورفمن، ترجمه سیروس ماهان
همینکه چشمانم را بر بامداد می گشایم تو دوباره در برابرم می میری دوباره می میری و در رؤیاهایم نیز مرگ تو چه تازگیها دارد تو را دوباره زنده نخواهم دید می فهمی؟ مرا توان آن نیست که از رؤیاهایم بگریزم. هر روز یکشنبه لباس عروسی ام را بر تن می کنم و می... به خواندن ادامه دهید →
مدرک: آریل دورفمن، ترجمه سیروس ماهان
مدرک اگر او مرده بود من آنرا می دانستم. از من نپرس چطور می دانستم. من آنرا می دانستم. هیچ مدرکی ندارم هیچ بینه ای ندارم هیچ شاهدی ندارم هیچ جوابی ندارم چیزی که آنرا ثابت کند یا عکسش را اثبات نماید در اختیار ندارم. آسمان هماره آبی، همیشه حضور داشته است... به خواندن ادامه دهید →
شناسایی: آریل دورفمن
شناسایی چه گفتی – یک جسد دیگر؟ نمی توانم به خوبی صدایت را بشنوم – امروز صبح یکی دیگر بر آب رودخانه پیدا کرده اند؟ بلندتر حرف بزن – جرأتشو نداشتی، هیچکه نمی تونه شناساییش بکنه؟ پلیس میگه حتا مادرش نتونسته حتا اون که بزرگش کرده اینه میگه؟ زنان دیگه نیز سعی... به خواندن ادامه دهید →
شب پا
شبپا از پنجره نگاه كردم، سرما بود و برف مىآمد و باد هم مىوزيد. باد پهناى كوچهى تنگى را جارو مىزد، و بىنظم مىزد؛ يكهو مىپريد وسط كوچه، با خشم و با عجله و گاه دستوپا چلفتى حجمى از برفِِ سپيدِ خشك را با خود مىبرد و بر در و ديوار ساختمانهاى اطراف مىنواخت. نور... به خواندن ادامه دهید →
RSS - پست ها