در زمزمه باد، در زمزمه باران

تورا زمزمه میکرد باد،

وقتی که میوزید؛

بر جنازه جوانت.

ترا زمزمه میکرد باران،

که میچکید؛

از ابر ناشناس.

تورا زمزمه میکرد،

دریا؛

که می گریخت از بغل باد.

تورا به دوش می کشید دیدم،

پرنده ای؛

به صلابت کوهی.

تورا به گوش رعد،

در همهمه طوفان،

در ضیافت باران

پس این جماعت سنگین خواب،

به بستر مرگند؟

یا که بر خواهند خاست

به طلوع بامدادی دیگر؟

برخواهند خاست

اینک.

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب