دلا به ساحل آرام کی رسی، هیهات
که این متولی خونخوار به مسند است هنوز
وطن که خاطرش آزرده و دلش تنگ است
ز خون رفته ز جانش معذب است هنوز
بشور برین وضع نامتناسب که زندگی
به هیچ نیارزد اگر که بی خطرست هنوز
به یاری یاران به صبحدم ستاره بچین
که هر ستاره به شب بد، گدازه است هنوز
قدم به راه پر خطر آن به که زنده گور شوی
که زنده بمانی چو مرگ به میهن است هنوز
حکایتی ست که خون وطن رفت و ما
در انتظار معجزه در پرده ایم هنوز
به صبحدم به سرای آی و یار در بر گیر
که خلق از پس پرده منتطر است هنوز
تویی که معجزه ای جز تو هیچ نیست
که گر به در آیی وصال میسر است هنوز
———————-_________
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید