حالا که برمیگردم و به گذشته می نگرم خاطرات و خطرات فراوانی را پیش چشمان خود می بینم. با اینکه سالها از آن دوران گذشته اما جزییات هرآنچه را که پشت سر گذاشته ام بخوبی می بینم. کنار رودخونه بودم دوباره، بعنی اینجوری بود دیگه، کار دیگه ای نبود. مدرسه که تعطیل بود، کنابخونه که... به خواندن ادامه دهید →
RSS - پست ها