نمی دونم کجا زندگی میکنه. به خاطر اینکه نمی تونستیم با هم بسازیم، از هم جدا شدیم. بچه ها را من نگه میدارم و هر از چندی او نامه ای می فرسته که آدرس بازگشت نداره. این همه اون چیزیه که می تونم بهتون بگم.
تا تورا دوباره ببینم
به خواب خواهم رفت
با خاطراتت به خواب خواهم رفت
وبعضی وقتا
اگه خوش شانس باشم
و بخت یاری کنه
به سراغم خواهی آمد
و در رؤیاهایم غوطه خواهی خورد.
عزیزم
نگران پلیس مخفی نباش
آنان را به رؤیاهایم راهی نیست.
اما اگه شبی مرا پیدا کنند
مرا بیابند
صدای ترمز ماشینها
و مردانی
که از اتوموبیلهای در حرکت به پایین می پرند
و گامهایی که نزدیکتر و نزدیکتر می شوند
مرا از خواب می خیزانند
تو این را نخواهی دانست
تو اینجا نخواهی بود
تا از من نگهداری کنی
از من مواظبت کنی
تا مرا دریابی
بعد تو را خواهند گفت
که مرا هرگز بازداشت نکرده اند.
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید