عروسی: آریل دورفمن، ترجمه سیروس ماهان

همینکه چشمانم را بر بامداد می گشایم

تو دوباره در برابرم می میری

دوباره می میری

و در رؤیاهایم نیز

مرگ تو چه تازگیها دارد

تو را دوباره زنده نخواهم دید

می فهمی؟

 

مرا توان آن نیست

که از رؤیاهایم بگریزم.

هر روز یکشنبه

لباس عروسی ام را بر تن می کنم

و می روم پدرت را می بینم

آلبوم عکسها را می گشاییم

شراب و بیسکویتها را بر میز می چینیم

و حرفهای امیدبخش می زنیم

هر دو ما می دانیم

یک روز به خانه باز خواهی آمد

 

اما تصویری را که آنان در برابرم

همینکه چشمانم را می گشایم

می کُشند

وتصاویری را که شبانه از هم می درند

در این عکسها

عکسهایی که پدرت با جان آنها را پاس می دارد

وجود ندارد، می فهمی؟

 

لازم است تو را

در رؤیاهایم نیز گم کنم؟

 

بگذار فقط شب را داشته باشم

و تو را زنده

در رؤیاهایم دریابم

و تو را در تاریکی در کنارم ببینم

با رخساری آرام و گرم

در آلبوم رؤیاهایم

با خاطرات تو

شبانه به دوردستها خواهم رفت

مادر، مادربزرگ و ماه عسل

خاطرات، خودمان، عکسها و شبها

چیزهایی اند که هرگز نخواهیم داشت

می فهمی؟

 

بعد چشمانم را بر صبح می گشایم

و هرآنچه را که در رؤیاهای دردناکم بر تو گذشته است

به واقع بر تو گذشته است

برای آخرین بار

به واقع بر تو گذشته است.

 

من برآنم تا به زندگی برگردم

تا نفس بکشم

برای دو، سه، شش، و برای همه

برای فرزندانمان که هرگز به دنیا نخواهند آمد.

 

در رؤیاهایم و در بامداد

در آن جا

تو فریاد می زنی

و فریاد می زنی

و من توان آن را ندارم

تو را آرام کنم.

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب