مدرک
اگر او مرده بود
من آنرا می دانستم.
از من نپرس چطور می دانستم.
من آنرا می دانستم.
هیچ مدرکی ندارم
هیچ بینه ای ندارم
هیچ شاهدی ندارم
هیچ جوابی ندارم
چیزی که آنرا ثابت کند
یا عکسش را اثبات نماید
در اختیار ندارم.
آسمان هماره آبی، همیشه حضور داشته است
اما اینکه مدرک نیست
جنایت همچنان به پیش می رود
و آسمان هرگز تغییری نخواهد کرد
کودکان بازی هاشان را به پیایان برده اند
حالا می روند تا لیوانهای آبشان را به سر بکشند
همچون رمه ای از اسبان تشنه
امشب،
همینکه سرشان به بالشهاشان برسد
به خواب خواهند رفت.
اما چه کسی اینرا مدرکی می داند
که پدرشان هنوز زنده است؟
دیوانه گی همه جا فراگستر است
و کودکان هماره کودکانند
پرنده ایست اینجا
از اون نوعی که وسط آسمان و در میانه پروازش
ثابت می ماند و فقط بالهایش را می رقصاند
و همیشه سر وقت
هر روز
بر سر همان گل
پیدایش می شود
همچون همیشه.
این نیز چیزی را ثابت نمی کند.
همه چیز همانگونه است
به سان روزی که او را با خود بردند
اینگونه می نماید
که هیچ چیز اتفاق نیفتاده است
و انگار ما نیز
هنوز منتظرش هستیم تا از سر کار به خانه باز آید.
نه نشانه ای، نه ردی،
چیزی که ثابت کند یا رد کند.
اما اگر او مرده بود
من آنرا می دانستم.
به همین سادگی
از من نپرس چطور می دانستم.
اگر تو زنده نبودی
من آنرا می دانستم.
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید