به دیدن باران به بام شدم نمی نچکید نمی. ماندم. نیامدش به دیدن من اما، دیدم که باغ خانه همسایه، پر گل ز ریزش باران است. به دیدن خورشید به بام شدم به تاریکی، ز شرق خانه من، چخماق صبحدم چکانده نشد. به زیر روشنی شمعی نحیف تقویم را ورق می زنم تاریخ انقضای این... به خواندن ادامه دهید →
RSS - پست ها