m.facebook.com/groups/672405232888907/permalink/5419115618217821/
تالاب تشنه
تالاب تشنه در مرگ هورالعظیم سیروس ماهان شب ها صدای ترانه می آید تک تک تاک درامپ درامپ درامپ گرازها می ترکند گرازها می ترکند بر لاشه هورالعظیم کرمها از خیزرانها بالا می روند موریانه ها به قایقهای دمر فکر می کنند موشها نیازی به جویدن گسلها نمی بینند هورالعظیم همه را با خود خواهد... به خواندن ادامه دهید →
فالگیر
کولی فالگیر فالگیری بر من ایستاد که من در مسیر کوچ او از بهارات به سرزمین موعود قاره سبز بر سر راهش وقتی که خورشید صعود می کرد ایستاده بودم و روشنان روز پهن می شد بر کشتزارهای خزانزده و آنجا ایستاده بودم من. دو دندان طلایی اش پر خندید و ساطع شد بر من... به خواندن ادامه دهید →
به ما دروغ گفتند
به ما دروغ گفتند که آسمان خواهد بارید باورشان کردیم چه کودکانه باورشان کردیم که خورشید همچون کوره ای گدازان خواهد آمد و یخهای ذهن ما را ذوب خواهد کرد چه کودکانه باورشان کردیم وقتی گفتند هر کس ستاره ای دارد در آسمان و ما نگاه کردیم و نگاه کردیم و نیافتیمش گفتند آرزو بکن،... به خواندن ادامه دهید →
سرای دردناک خفته خونبار
سرای دردناک خفته خونبار آسمان خانه من سخت میگرید ولی باران نمی بارد هرچه اندوه است در چشم سیاه شب می نشیند پشت بام خانه من لیک قطره ای از آب باران بر جبینش نیست ابر مشکین پوش سردی بر سرای خانه ام استاده سالی چند. گوهر خورشید، پشت ابر تیره ای مانده است ماهتابش... به خواندن ادامه دهید →
نگاه آخر: سیروس ماهان
نگاه آخر: شعری از سیروس ماهان در فکر آن نگاه آخر، که ثانیه ای بعد، زمان آنرا با خود برد. و پرندگان لانه های تاریک، از وحشت صدا، در آسمان نقره ای ایران فرو رفتند. در فکر آن نگاه آخر و آهن، و ثانیه هایی که بی وقفه می مردند. راز نگاه تو را هنوز... به خواندن ادامه دهید →
RSS - پست ها