جورج فلوید

جورج فلوید جورچ فلوید را کشتند کشتند سیاه بی وطن بی چیز به چشم دوربینها ذل زدند و کشتند سیاه بی همه چیز را هزار و ششصد و نوزده سال ‌پلید سال پلشت سال طناب سرمایه به گردن انسان سال دوهزار و بیست سال زانوی سرمایه به گردن جورج. هزار و هشتصد و پنجاه سال... به خواندن ادامه دهید →

خون و نمک: برای شهناز کاظمی که زیر شکنجه کشته و جنوب شهر ماهشهر شبانه به خاک سپرده شد.

سحرگاه، بادی ز جانب دریای شورخاک سفید را بههمچون استوانه ای از نمکبه گردش آسمان برد و سگان بی صاحبکه بوی خونبذاقشان را رها کرده بودبه گرده ی زمین چنگ انداختندپیرهن زرد خونینیدر باد رها شد.دخترک نزار جثهبا چشمانی بازبه اسمانذل زده بود سگان بی صاحببا اشکهایشانبه حاشیه شهر تاختند.

بزدل

ترسو از خانه بيرون آمده، با قوزى نمايان بر پشت و شانه‌هايى آويزان، از كناره‌ى باغ ملى با انديشه‌هايى مخدوش‏ و روياهايى تلخ‌و‌شيرين در سر با وسواسى خاص‏ مى‌گذشت. با ريشى كوسه‌اى و موش‏مانند پوزه‌اى گردن كوتاهش‏ را تمامى در يخه‌ى بزرگ پيراهن كرم رنگش‏ فرو كرده، از بالاى شانه‌هاى لرزان‌اش‏ نگاه‌هايى گذرا و مرموز... به خواندن ادامه دهید →

بی نامها: سیروس ماهان

بی نامها    خيزان،  در تابش‏ تو مى‌درخشد خور اين پرچم فره‌وش در گرمسارى آن شيد فصلى بلند و سرد به پيش‏ است ما را ز هرم خويش‏                   دريغ مدار يخ‌گاه، خُنشان ستاره‌اى بر كوه‌ها بنشيند كز مشرق نگاهش ظهر هزار قوم سر برسد   *****  ... به خواندن ادامه دهید →

آنگاه که آمدی: سیروس ماهان، برای کامران منصور

در معنى‌ش‏ بمانده،  هيچ ندانستيم،          دوباره ميشود اما بپاى خاست. زانوىِ زخم در بغل خسته مى‌لميد و خواب،  در دردناى هر رگ رفتار مى‌نشست. ما با هزار سرود بريده زبان بر لب  در كوره‌اى زگرماى خشم خويش‏                      مى‌رفتيم.    با شال... به خواندن ادامه دهید →

چخماق صبح: سیروس ماهان

چخماق صبح    ماه در شاخه‌ها مى‌شكند و از برگها سبز مى‌شود. رؤياى رُستن به دل ،     ماه ،  با آب‌هاى آبى‌ى رود نرد عشق مى‌زند         ماه. ماه در مراسم زوبينكارى‌ىِ شب                   نخشى بزرگ به‌عهده دارد. بر دوشِ جنگليان يله... به خواندن ادامه دهید →

در صدف سیمان

در صدف سيمان    با تو عشق را حكايت بزرگى‌ست                        در غُل و زنجير. گوهردانه انسانى  در صدف سيمان،  ستاره‌ايش‏ بر كف و _                 خورشيدى‌ش‏ بر پيشانى. زمزمه لبان‌ات را اى كاش من بودم:  رود من... به خواندن ادامه دهید →

چه می کنیم اینجا: سیروس ماهان

چه مى‌كنيم اين جا؟ خاطره‌هايمان را مى‌شماريم. چه بسيارند خاطره‌هايمان و _                      چقدر خونين.   در خون‌فشان فاجعه        _ ياران _               از سرب‌ها گذر كردند. با گوش‏هايمان شنيديم              شمارش‏... به خواندن ادامه دهید →

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑