خواب مرگ: سیروس ماهانای جماعت خواب در چشم شماستآنچه می بینید شب بی انتهاستدیده بربستید و شب از ره رسیدعاشقان را یک به یک آتش کشید هان چه وقت خستگی و خفتن استگرگ بدریده است، روز روشن استخود بجنبانید از این خواب خرابچون که دنیا در کف اهریمن است هست اندوهی درون جان ماخفته کی... به خواندن ادامه دهید →
ساحل آرام
دلا به ساحل آرام کی رسی، هیهات که این متولی خونخوار به مسند است هنوز وطن که خاطرش آزرده و دلش تنگ است ز خون رفته ز جانش معذب است هنوز بشور برین وضع نامتناسب که زندگی به هیچ نیارزد اگر که بی خطرست هنوز به یاری یاران به صبحدم ستاره بچین که هر ستاره... به خواندن ادامه دهید →
خاک وطن
بزن که خاک وطن لاله گون گشته ستبزن که سینه ایران سرای خون گشته ستبزن به چنگ ، دل وطن به وجد آوربزن که خون ز دیده ایران فزون گشته استبه ساز زهی بزن تو زخمه از سر دردبیار ز عمق فاجعه اینک تو شادی و وجدبه تار بزن یکی زخمه از دلی پرخونکه پر... به خواندن ادامه دهید →
گل همینجاست همینجا برقص
خانه اینجاست همین جا برقص گل همینجاست همین جا برقص خانه اینجاست همین جا برقص وقت رقص است بزن شعله ای دور آن شعله خروشان برقص شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش رخ نما دخت وطن در بر ایران برقص رنج واندوه این وطن، کهن است اشک سوزان همیشه به چشم من است... به خواندن ادامه دهید →
شام ما سحر شود
تا ستاره ای به در نمی شود این شب پر ملال تا به کی زین روال. عاشق اخترم این بود در سرم تا که بشکفند ستاره گان به بام آسمان تا که ماه سرزند به سرزمین ما تا که بامداد نور خور ریزد و آورد نشاطها گر که شب ز سر گذر کند شام ما... به خواندن ادامه دهید →
زندانى
به زندان اندرند ياران بسيار عزيز و سرورند ياران بسيار خروش خشم خلق بيكرانند ز جان والاترند ياران بسيار شبانگاهان بكام دد اسيرند چراغى بر دل ايران زمينند به بند ارتجاعى در خروشند چو شير شرزه اند ياران بسيار چو خورشيد فروزان جهانند ز گل زيباترند، ياران بسيار به زندان اندرند ياران بسيار عزيز و... به خواندن ادامه دهید →
بیا ای نگارا
بیا ای نگارا و زین سینه گر سرب ریزد سحرگاه بیا ای نگارا که جان در ره عشق ریزد هزاران بیا ای نگارا به دیوار سیمانی و شام تاریک به پیوند خون و رگ و آتش سرب بیا ای نگارا بیا ای نگارا نگاه کن به این شور و سرمستی و عشق... به خواندن ادامه دهید →
RSS - پست ها