تا ستاره ای به در نمی شود
این شب پر ملال
تا به کی زین روال.
عاشق اخترم
این بود در سرم
تا که بشکفند ستاره گان
به بام آسمان
تا که ماه
سرزند به سرزمین ما
تا که بامداد
نور خور ریزد و آورد نشاطها
گر که شب ز سر گذر کند
شام ما را سحر کند
شوری از نو به پا شود
توده از غم رها شود
گر نشسته ای که دیگران تو را رها کنند
این وطن رها نمی شود
این وطن رها نمی شود
گر که اختران
نیزه در قلب این شب سیه کنند
گر که دشنه ی درخشش ستارگان
تار و پود این شب ملال را
هدف کنند
گر که خورشید سرخ وطن
ز بام
خیزد و
خلق را خبر کند
زندگی ز نو به پا شود
کودکان این وطن
شکفته در ترنم بهار
پا به پای روزگار نو
جوان شوند
گر که این شب سیه
ازین وطن سفر کند
گر که پنجه مخوف مرگ
یک دم این وطن رها کند
شام ما سحر شود
این وطن ز درد و غم رها شود
این وطن ز درد و غم رها شود
گر نشسته ای که دیگران تو را رها کنند
این وطن رها نمی شود
این وطن رها نمی شود
سیروس ماهان
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید