خانه اینجاست
همین جا برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
وقت رقص است
بزن شعله ای
دور آن شعله خروشان برقص
شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش
رخ نما دخت وطن
در بر ایران برقص
رنج واندوه این وطن، کهن است
اشک سوزان همیشه به چشم من است
زین همه سالهای ویرانی
رخ میهن ز خون سرخ، تر است
بر بلندی ها صعودی تازه کن
رقص شورانگیز بر هر قله کن
سربداران ماندگار میهنند
عاشقانند، رسم اینان پیشه کن
شور به سر پای فکن
طره به اطراف فکن
گرد وطن حلقه بزن
شور به افلاک فکن
رقص تو خود زندگی است
خون به رگ مردگی است
میهن ویران شده را
رقص تو سازندگی است
گل همینجاست
همینجا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
وقت رقص است
بزن شعله ای
دور آن شعله خروشان برقص
شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش
رخ نما دخت وطن
در بر ایران برقص
شور به سر پای فکن
طره به اطراف فکن
گرد وطن حلقه بزن
شور به افلاک فکن
رقص تو خود زندگی است
خون به رگ مردگی است
میهن ویران شده را
رقص تو سازندگی است
پایکوبی بکن به شعر سپید
شادی آور ز رقص شورانگیز
بر لب آور ترانه ای شاداب
نغمه کن روزگاری خیال انگیز
گل همینجاست
همینجا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
وقت رقص است
بزن شعله ای
دور آن شعله خروشان برقص
شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش
رخ نما دخت وطن
در بر ایران برقص
شور به سر پای فکن
طره به اطراف فکن
گرد وطن حلقه بزن
شور به افلاک فکن
رقص تو خود زندگی است
خون به رگ مردگی است
میهن ویران شده را
رقص تو سازندگی است
تا که شب از سر میهن گذرد
تا که خورشید به ما سر بزند
بشکفد لاله به گلزار وطن
تا که آرامش ایران برسد
شعله افروز در شب تاریک
دور آن شعله فروزان برقص
رخ نما دخت وطن
در بر ایران برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
شور به سر پای فکن
طره به اطراف فکن
گرد وطن حلقه بزن
شور به افلاک فکن
رقص تو خود زندگی است
خون به رگ مردگی است
میهن ویران شده را
رقص تو سازندگی است
میهن از خون شده ست خراب
صبح آزادیش چو نقش سراب
پای برکوب از سر شادی
خنده زن خنده های آزادی
ای بسا خواب بد دیدن
مرگ آدم در قفس دیدن
هان بس است هرچه دیده ایم بس است
حال رقص است و عشق ورزیدن
ای بسا خورشید خفته در خفا
ای بسا شمشیرهای آشنا
آنچه ما در انتظارش بوده ایم
بوسه گرمی ست بر این انتها
بوسه های شکفته در باران
روی این سرزمین گلباران
پای برکوب و خنده زن به بهار
تا ببارد از آسمان باران
میهن از نو دوباره می پوید
خاک گل میدهد شکوفه می روید
بر تن خاک نم نم باران
ناگهان عشق شعله می روید
آنچه امروز خلق میخواهد
رقص در پهنه وطن دیدن
هرچه دیده ست، خون رفته به باد
آنچه میخواد اوست رقصیدن
هان بر افراز پرچم ایران
بر سر کوی و برزن ویران
سینه سرزمینمان خون است
هم به رقص تو می شود درمان
مجلس ز شورت شعله زن
وان شعله را بر هیمه زن
برکش به روی تار شب
فریاد را از سینه زن
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
گل همینجاست
همین جا برقص
خانه اینجاست
همین جا برقص
وقت رقص است
بزن شعله ای
دور آن شعله خروشان برقص
شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش
رخ نما دخت وطن
در بر ایران برقص
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید