گرگ

اینک که شب سیه به  من چیره شده ست، این گرگ به  خواب چشم  من خیره شده ست، خوابم نبرد که  خواب  مرگ  است  این خواب، اینگونه که  این گرگ به  من خیره شده ست. یک قطره  خواب زندگی  می سوزد، گرگ آمده چشم  خون به  من میدوزد، با اینکه شب آمده  وطن تار شده ست، می ماند  خلق تا چراغ افروزد. 

آریل دورفمن: فرمالیته های اداری

یافتن ها، به اداره پلیس، بعد به دفتر مرکزی آن  رفتنها، استخدام کردن وکیلها، امضاء طومارها، در خانه ها را زدن ها، با اقوام صحبت کردنها، پیداکردن دوستان قدیمی، یافتن آدمهایی که در دادگاهها صاحب نفوذند، با زندانیان آزاد شده صحبت کردنها، به شایعه ها گوش دادنها، دوباره دادخواست فرستادنها، فرجام خواستنها، با پدران و... به خواندن ادامه دهید →

باور نکن: آریل دورفمن

اگر گفتند که من در زندان نیستم باورشان نکن. یک روز به این  اعتراف خواهند کرد. اگر گفتند از زندان آزادم کرده اند باورشان نکن باید بپذیرند که دروغ گفته اند. اگر گفتند به حزب خیانت کرده ام باورشان نکن من به حزب وفادار مانده ام یک روز به این  اعتراف خواهند کرد. اگر گفتند... به خواندن ادامه دهید →

اینچنین است روزگار ما

آسمانش در تب یک باد پاییزی زرد می گرید به روی برگهای خسته ویران آفتابی نیست گرهم هست بیمار است ماه نورانداز شبهای درازش نیز طعمه گرگان وحشی در شب باد است آشیانم در امان لحظه های شک و تردید است یک نفر انسوی می پاید مرا پنهان هان! صدای باد می پیچد درون کوچه... به خواندن ادامه دهید →

به کشتگان

به جوهر خون و آتش به کتابی اندر شد نامت در جوار هزاران در جوف بیکران با نام خود با نام مستعار؛ که آیندگان نمازگزارند به هنگامه ای که بامداد بروید و ساعتی که آفتاب غروب کند به نسل بعد می سپریم ما این ودیعه بی همتا باشد که این کتاب همین باشد و نامی... به خواندن ادامه دهید →

خاک وطن

بزن که خاک وطن لاله گون گشته ستبزن که سینه ایران سرای خون گشته ستبزن به چنگ ، دل وطن به وجد آوربزن که خون ز دیده ایران فزون گشته استبه ساز زهی بزن تو زخمه از سر دردبیار ز عمق فاجعه اینک تو شادی و وجدبه تار بزن یکی زخمه از دلی پرخونکه پر... به خواندن ادامه دهید →

گل همینجاست همینجا برقص

خانه اینجاست همین جا برقص گل همینجاست همین جا برقص خانه اینجاست همین جا برقص وقت رقص است بزن شعله ای دور آن شعله خروشان برقص شب پیر از رخ خورشید بلرزد به خویش رخ نما دخت وطن در بر ایران برقص رنج واندوه این وطن، کهن است اشک سوزان همیشه به چشم من است... به خواندن ادامه دهید →

شام ما سحر شود

تا ستاره ای به در نمی شود این شب پر ملال تا به کی زین روال. عاشق اخترم این بود در سرم تا که بشکفند ستاره گان به بام آسمان تا که ماه سرزند به سرزمین ما تا که بامداد نور خور ریزد و آورد نشاطها گر که شب ز سر گذر کند شام ما... به خواندن ادامه دهید →

زندانى

به زندان اندرند ياران بسيار عزيز و سرورند ياران بسيار خروش‏ خشم خلق بيكرانند ز جان والاترند ياران بسيار شبانگاهان بكام دد اسيرند چراغى بر دل ايران زمينند به بند ارتجاعى در خروشند چو شير شرزه اند ياران بسيار چو خورشيد فروزان جهانند ز گل زيباترند، ياران بسيار به زندان اندرند ياران بسيار عزيز و... به خواندن ادامه دهید →

بیا ای نگارا

بیا ای نگارا و زین سینه گر سرب ریزد سحرگاه                    بیا ای نگارا که جان در ره عشق                 ریزد هزاران بیا ای نگارا به دیوار سیمانی و شام تاریک به پیوند خون و رگ و آتش سرب بیا ای نگارا بیا ای نگارا نگاه کن به این شور و سرمستی و عشق... به خواندن ادامه دهید →

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑