آسمانش در تب یک باد پاییزی
زرد می گرید به روی برگهای خسته ویران
آفتابی نیست
گرهم هست بیمار است
ماه نورانداز شبهای درازش نیز
طعمه گرگان وحشی در شب باد است
آشیانم در امان لحظه های شک و تردید است
یک نفر انسوی می پاید مرا پنهان
هان! صدای باد می پیچد درون کوچه باریک
کسانی کوبه در را به خشمی سرد می کوبند
و باد سرد
رقص هولناکی در سرایم میکند آغاز
اینچنین است روزگار ما
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید