دستانت را مسلسلی باید

بنام تو آغاز مى‌شود، جهان

بنام تو جهان _

به چهار فصل‌اش‏ مى‌رسد.

پریشان‌ام مى‌کند،

    اندوهت،

           پریشان‌ام مى‌کند.

نمى‌خواهم رخساره‌ات را 

                 آتشگون نبینم.

بر آستانه‌ى بسته ایستاده‌اى،

و چارچوبى از آهن.

چه اشتباه کرده‌ام،

اندوهت _

در هجرانى‌ى غرش‏ تفنگ است

در کوهستان و

درجنگل

اندوهت را دوست مى‌دارم.

اندوهت را دوست مى‌دارم _

هنگام که شماره مى‌کنى

و عبور مى‌دهى زیبایى را

و دو شیار بزرگ بر پیشانى‌ات مى‌نشیند و _

انگشت اشاره‌ات،

       هزار بار تعظیم مى‌کند.

سلول‌ات را کلیدى باید از

                اراده‌ى خلق

دستان‌ات را مسلسلى باید.

دیدگاهتان را بنویسید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب