رومینا
برای رومینا که به شعبده دین به دست پدربا داس درو شد
آنک ربوده تورا خواب
در خانه ای که مرگ
ز دندان فاجعه از داس می چکید.
ای کودک ندیده روز خوش
ای خواب مانده به بسترخونین
بامداد آمده، خورشید سرخ دمیده است
کولی خوره کمین صید نشسته است
آواز مرغ عشق
پاشیده بر سراسر شالی
دیر است دیر
برخیز ز خواب خسته و بگشای چشم بسته چو تندیس.
آن اسب وحشی سرکش رویا
در بادهای نرم شبانگاهی
افراشته یال بلندش
کوبیده سم به زمین علف
تازیده طول شب
نوشیده آب ز پهنای بیکران
رومینا،
ای کودک خطر،
در گاههای خفته ی تشویش.
آیا دوباره گشایی چشم
آیا دوباره لب به سخن باز میکنی
با ما ز هجرت آن اسب راهوار
آیا سخن ز تاخت،
تو آغاز میکنی؟
اما رومینا رفته است
گلهای شکوه صبح یک روزه اند
و بیش نمی مانند
دیریست رومینای رنگین جامه
با حنجره ای خونین خوانده و پرواز کرده است
توکای بیقرار ز شاخه زیتون پریده است.
رومینا!
ای دختر غنوده به بستر
بامداد آمده گیلان به نور خویش فرو برده است
در بامداد نورس گیلان!
در گاههای فاجعه برخیز!
برخیز و خنده بیفشان به صورت خورشید
پر کن تو خانه ز لبخند خاطره لبریز
بوی معطر بنفشه پر کرده طاق نقره ای صبح
برخیز و تن بشوی ز چشمه خورشید.
اما تو رفته ای
ای جان جوان شمال
ای خون جوان نارس شالی
ای رومینای نورس خونین.
اسب سپید وحشی رویا
سم بر زمین حادثه می کوبد
یال بلند شلال سپیدش
گسترده می شود در فلق نور
برخیز ای کودک رویا!
آکنده بوی یاس بر در و دیوار
وان اسب سپید وحشی رویا
اینک ز تاخت فرومانده است
یعنی زمان رویش روز است
ای جان جوان
رومینای بی سرپرست
ای کودک ناشاد
همینکه پلک زدی
رسید فصل درو؛
رومینای نورس شالیزار!
کودک بی رویا!
برخیز!
نه به خاطر ما
که خود شریک خنجر خشمیم
نه به خاطر آنان که رهایت کردند.
نه، نه به خاطر ما
به خاطر آن اسب وحشی رها شده در باد
به خاطر کبوتری که از صحن خانه ات دانه ای می چیند و در هوا معلق می ماند
به خاطر رها شدن قاصدکی از شاخه ای
به خاطر آن پرنده ای که از ناودان خانه ات سیراب می شود
به خاطر گنجشکی که بر بام خانه ات لختی می آساید
به خاطر پرندگان مهاجر
به خاطر دریا،
به خاطر تنهایی،
به خاطر لبخند،
به خاطر گلها،
به خاطر عشق،
برخیز!
سیروس ماهان ۲۷ ماه مه ۲۰۲۰
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید