تاثیر معاودین عراقی بر جامعه ایران، انقلاب ۵۷ و پی آمدهای آن

دهه شصت در زندانهای جمهوری اسلامی در استان خوزستان دادستانها، دادیارها، شکنجه گران و قضات، اکثرا به زبان فارسی تسلط نداشتند. از دلایل شکنجه انقلابیون که معمولا برای گرفتن اعتراف و شکستن روحیه آنها صورت میگرفت، یکی هم از زاویه روا بودن این شکنجه ها بر موالی (عجم) می بود. به کرات شنیده میشد که می گفتند بکشید این فرس مجوس(پارسی آتش پرست) را. شکنجه گران دادستانی معمولا اعضای مجلس اعلای انقلابی عراق یا حزب الدعوه بودند. در واقع شروع جنایاتی که تا به امروز بخصوص در خوزستان صورت می گیرد از همین عراقی های رانده شده بود که بسیاری از آنها اجدادی ایرانی داشتند که به پابوس قبور عراقی رفته و هم آنجا مانده بودند، کسانی از میان همین رانده شده گان اصلا پیشینه ایرانی نداشتند، کلا عرب بودند. هرچه بود حکومت اسلامی همان چیزی بود که اینها سالهای سال در عراق آرزویش را داشتند و موفق به تشکیل آن نشده بودند ولی حالا در ایران بهشت موعودشان فرا رسیده بود. اگرچه شاه و اطرافیان به شدت از مذهبیون حمایت میکردند و حقوق و مزایا برایشان در نظر گرفته بودند، ولی تاثیر هزاران عراقی که در مدت کمی به ایران سرازیر شدند و مبلغ اسلام شیعی در سراسر ایران گشتند تا آنروز ناشناس و تا امروز جنایتبار بوده است. با ورود نجفی ها به ایران، به مرور، هویت دینی به جای هویت ایرانی مشروعیت یافت. در جامعه ای که تحت نظر ساواک کتابهای روشنگرانه یافت نمی شد و یا اگر هم به دست می آمد جرم سنگین داشت، عراقی ها ایدئولوژی نجفی خود را در بوق و کرنا کرده بودند. از جمله مراکز دینی که این رانده شدگان به راه انداختند حسینیه و مهدیه است. پیش از ورود آنها هم جسته گریخته حسینیه هایی در بعضی از شهرهای کشور دیده میشد، ولی رانده شده گان این صنعت نان آور و ایرانسوز را بشدت گسترش دادند. همین مراکز بود که در پروسه انقلاب ۵۷ به خوبی در به گمراه کشاندن انقلاب عمل کرد. در واقع جمهوری اسلامی بخشی از حکومتش را به همین معاودین بدهکار است. من بین سالهای ۱۳۴۸تا ۱۳۵۱ بارها در عراق بودم و همیشه از وجود آنهمه حسینیه در عجب بودم. به جرأت میتوان گفت از هر ده خانواده یکی از آنها صاحب حسینیه بود.

حاکم شرع خوزستان محسن محمدی عراقی (اراکی) متولد ۱۳۳۴ در نجف بود که از عراق به ایران آمده بود. جنایات این شخص در خوزستان بی حد و حصر است.

چه تعداد از این مذهبیون اورتودکس را به ایران روانه کردند، معلوم نیست. حدسها از۶۵۰۰۰۰ تا یک میلیون دیده شده است. جمعیت ایران در سال ۱۳۵۰ احتمالا ۳۰ میلیون نفر بوده. یعنی با آمدین این معاودین که اکثرا از شهرهای به غایت مذهبی عراق مانند نجف، کربلا و کوفه و کاظمین بودند ، به یکباره ۳٪ به جمعیت کل کشور اضافه شده. سه در صدی که شباهتهای زیادی با مردم ایران نداشتند و در واقع از یک تاریخ و فرهنگ دیگری آمده بودند. فرهنگ بغایت ارتجاعی اینها با جامعه میزبان همخوانی نداشت و لذا هرگز نتوانستند بخشی از جامعه دهه پنجاه ایران بشوند و در آن حل گردند. بنابرین به دور هم جمع شده و از احزاب عراقی به حمایت برخاستند. همان احزابی که بعدها بخشی از قدرت را در ایران و تقریبا تمام قدرت را پس از سرنگونی صدام در عراق به دست گرفتند. در واقع امروزه چند میلیون رانده شده یا ترک کرده در ایران زندگی میکنند که فقط ۱.۵ میلیون از آنها دارای شناسنامه ایرانی شده اند. پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران، شورش سرکوب شده شیعیان شهرهای مذهبی عراق باعث شد موج تازه ای از این فراریان به ایران وارد شوند.

نکته ای که بایستی به آن توجه شود این است که اگرچه که این تعداد رانده شده در قیاس با کل جمعیت ایران در اقلیت بودند ولی همفکرانی که در شهرهای مذهبی ایران مثل قم و مشهد داشتند باعث شد که جامعه ایران را تحت تاثیر افکار ارتجاعی خود قرار دهند. یادمان هم باشد که بعد از شورش مذهبی سال ۴۲, شاه بیش از پیش به جامعه آیت الله ها نزدیک و در پی دلجویی آنها کیسه کمکهای مالی به آنها را شلتر کرد و به مراکز مذهبی در کشور افزود. از جمله مراکز مذهبی که شاه دستور ساخت آنرا داد مسجدی بزرگ درون دانشگاه تهران بود که بعدها تبدیل به مرکز توطئه علیه دانشجویان غیرمذهبی و مجاهدین خلق شد. خیلی از حملات نیروهای سرکوب که منجر به تعطیلی دانشگاه ، دستگیری و قتل دانشجویان مبارز شد، از همین مسجد شاه ساخته طراحی و اجرا شد.

یکی دیگر از جلادان نجفی که در سال ۱۳۶۲ به جای محسن اراکی حاکم شرع خوزستان بر اریکه خون نشست و جوانان زیادی را به قتل رساند، محمدحسین احمدی شاهرودی است. این جنایتکار هنوز هم به کشتار جوانان ایرانی افتخار میکند. در سال ۱۳۳۷ در نجف متولد شده و از سال شصت زیر نظر محسن اراکی به امضا و اجرای احکام اعدام جوانان خوزستان اقدام کرده است. شاهرودی عضو هیئت مرگ در سال ۶۷ بوده که در آن دوره چندهزار جوان ایرانی زیر نظر و با صلاحدید این عراقی به جوخه مرگ سپرده شده اند.

آمار دقیقی از اینکه چه تعداد از زنان ایران در دهه پنجاه محجبه بوده اند در دست نیست، اما آوردن این تعدا‌د زن مسلمان بعضا افراطی به جامعه ای که به تازگی ارزشهای کهن را از خود می تکاند یک شوک شدیدی به روند پیشرفت زنان به مملکت وارد کرده است. اگر به فیلمهای موجود از ورود این معاودین به ایران بنگرید، به خوبی متوجه تفاوت در پوشش زنان ایرانی و زنان معاود می شوید. ورود بیش از نیم میلیون شیعه مرتضی علی که در عراق مواطن محسوب نمی شدند و به آنها به دیده تحقیر نگریسته می شد، مشکلات زیادی را برای مردم ایران ایجاد کرد. تاثیر این جمعیت با تفکرات بسیار متحجر شیعی بر جامعه ایران آن زمان، چنان مخرب بود که پنجاه سال بعد ایران هنوز نیز تاوان آنرا با خون فرزندانش می دهد. خشمی که این گروه عراقی /ایرانی از نظام سیاسی عراق داشتند دنبال فرصتی می گشت تا منفجر شود. این ظرف انفجاری را انقلاب ایران در اختیارشان گذاشت.

اگرچه که حزب الدعوه اسلامی عراق در سال ۱۹۵۷ به رهبری سید مرتضی عسکری و با حمایت طلبه های محمد باقر صدر تشکیل شده بود ولی تا اواسط دهه هفتاد میلادی فعالیت سیاسی چشمگیری نداشت. بیشتر فعالیتهای حزب مربوط به تبلیغ مسائل شرعی و ضدیت با خداناباوری در عراق می شد. من که خود دهه هفتاد میلادی در عراق بودم و به شهرهای مختلفی رفته و مدتها مانده بودم، نقش حزب الدعوه را در صحنه سیاسی عراق بسیار کمرنگ می دیدم. البته تعدادی از اعضای این حزب دستگیر و به زندان افتاده بودند. سالها بعد که رژیم شاه در ایران سرنگون شده بود و حزب الدعوه دفترهای زیادی را با هزینه دولت ایران در شهرهای مختلف ایران برپا کرده بود متوصل به کارهای تروریستی شد. از جمله جنایاتی که این حزب انجام داد حمله به سفارت عراق در لبنان بود که بیش از ۶۰ نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شدند. از جمله کشته شدگان، بلقیس الراوی همسر عراقی شاعر سوری، نزار قبانی بود. قصیده بلقیس را شاعر در مرگ همسرش، بلقیس سروده است. با سرمایه ایرانی ها و جمعیت معاودین، حزب الدعوه مخالفتهای خود علیه صدام حسین که به تازگی در عراق به قدرت رسیده بود را افزایش داد.

اگرکه پایه های اولیه حزب الدعوی در خاک عراق شکل گرفته بود در مورد مجلس اعلا اینگونه نبود. این حزب بنیانش در بین جمعیت معاودینی بود که دهه پنجاه از عراق رانده و حالا در تار و پود جامعه ایران، مذهب شیعی عراقی را بشدت گسترش داده بودند. مجلس اعلا در سال ۱۹۸۲ میلادی در تهران تاسیس شد. این حزب در واقع یک حزب خانوادگی ست که در اختیار خاندان حکیم است.

جنگ ایران و عراق را تا حدی در واقع همین رانده شده گان عراقی باعث شدند. درست است که خود خمینی هم نفش موثری در شروع و ادامه این جنگ داشته است ولی عراقی های معاود، بخصوص روحانیت نجف، بر طبل این جنگ تا آنجایی کوبیدند تا جایی که میلیونها انسان بی گناه را به آتش کشیدند.

از کجا شروع شد؟ بایستی به عقب برگشت و این مصیبت وارده به ایران را در جنگهای محمدرضاشاه و حسن البکر جستجو کرد. درین جنگها یک بازنده اصلی وجود دارد و آنهم نه ارتش ایران یا ارتش عراق بلکه مردم ایران هستند. اگراین جنگها به وجود نمی آمدند معاودینی هم به ایران رانده نمی شدند تا جامعه را به قهقرای مذهبی آنهم از نوع شیعی عراقی بکشانند. اضافه برین، انقلاب ۵۷ هم اینگونه به بی راهه نمی رفت، جنگی هم با عراق صورت نمی گرفت تا آن صدمات جبران ناپذیر را بر کشور تحمیل کند.

اگر به جای پانصدهزار خشکه مقدس متحجر عراقی به همین اندازه از یک کشور مترقی به ایران رانده می شدند- البته چنان رقمی وجود نداشته- تاثیر بسیار مثبتی بر جامعه ایران می گذاشت. این معاودین تا خود امروز خود را به روحانیون نجف وابسته می دانند و سهم امام، خمس و زکاتشان را به عراق صادر می کنند. نوع شیعی عراقی و ایرانی، تفاوتهایی با هم دارند و همین باعث شده است که حزب الدعوه هرگز روح الله خمینی را به عنوان رهبر شیعیان جهان نپذیرفت ولی درعین حال به نوچگی رژیم اسلامی در ایران گردن نهاده بود.

پس از سرنگونی شاه توسط مردم و روی کار آمدن رژیم اسلامی توسط دشمنان مردم ایران، جمهوری اسلامی بسیاری از معاودین سابق را روانه کشورهای اروپایی و آمریکایی کرد تا با تسلطی که به زبان عربی داشتند زمینه ارتباط با اعراب مقیم آن کشورها را فراهم کرده و به گسترش مذهب شیعی در تقابل با فعالیتهای سعودی، کمک کنند. امروزه مساجد زیادی در کشورهای مختلف را که با پول مردم ایران به پا شده است، همین معاودین سابق می چرخانند. چهار سال پیش در برزیل در شهر ریو یک ماشین پژو کرایه کردم تا با آن به پورتو الگره بروم. این مسیر را پنج روزه رفتم. در سائوپلو یک رستوران ایرانی دیدم که صاحبش یکی از همون معاودین بود. علاوه بر چلوکبابی، ادبیات شیعی را هم به زبانهای مختلفی پخش میکرد و صاحب یک مسجد هم بود. در پورتوالگره صاحب هتلی که من یک شب آنجا اطراق کردم بازهم عراقی رانده شده به ایران بود. صبح روز بعد که برای صبحانه به رستوران هتل رفتم اکثر مشتری ها ایرانی ها و عراقی هایی بودند که برای کار تجارت به آنجا رفته بودند. متولدین عراق که چه در دوران دهه پنجاه چه پیش از آن وارد ایران شدند تجربه بدی را برای مردم ایران با خود از آنسوی مرز آوردند. روشنفکرترینشان شد زین العابدین رهنما و دو کتاب معروفش، پیامبر و حسین. با وجود روشنفکرانی اینچنین، به تاریک اندیشان نیازی نبود تا ایران را صد سال به عقب برگرداند. به خاطر نوشتن کتابهای های محمد و حسین، رهنما از دولت فرانسه جایزه کماندور را دریافت کرد که با خوشحالی شاه ایران همراه بود. دولت فرانسه البته می دانست چرا آن جایزه را می دهد ولی شاه توانایی درک آنرا نداشت.

امروز بسیاری ازپستهای کلیدی در حکومت اسلامی ایران در دست عراقی هاست. دو قوه قضایی و مقننه را برادران لاریجانی در دست داشتند و مرتکب جنایات بی شمار شدند. محمود شاهرودی رییس پیشین قوه قضاییه قبل از صادق لاریجانی نیز عراقی و متولد نجف بود. علاالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی نجفی است. محمدرضا نقدی فرمانده بسیج که در قتل و کشتار دانشجویان دخالت مستقیم داشت و سالها فرمانده سپاه بدر بود نجفی است. نجفی ها و کربلاییها سالهاست که سرمایه های مالی و جانی مردم ایران را بر باد داده اند.

متولدین نجف در ایران جنایتهای بیشماری مرتکب شده اند. پدر علی خامنه ای، جواد خامنه ای، متولد نجف است.

تاثیر منفی رانده شده گان عراقی بر روند انقلاب ایران و کشتار متعاقب آن که هزاران ایرانی را به دار و به جوخه اعدام سپرد جای تردید ندارد. محققان این رشته لازم است نگاه عمیقتری به این مهم انداخته و این تاثیر را برای دانش آنانی که از پی این نسل می آیند، روشن کنند.

اردیبهشت ۱۴۰۰، آوریل ۲۰۲۱ سیروس ماهان. info@cyrusmahan.com

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب