مرزها و پرچمها

مرزها و پرچمها

از پرچمها چه نصیبی

که زیرشان

خون بریزیم

زیر پرچمی

که میگویند

هویت توست

هویت ماست

مگر انسان هویت من نبوده است

که پرچم شناسنامه ام شده است

از مرزها چه سود

زین چارچوب مضحک جغرافی

دیوار و سیم خاردار

که میلیونها لیتر خون

بر آنها چکیده است

می گویند

که این وطن، وطن من است

و آن وطن، وطن توست

هشدار

که پای عبور بر خط ننهی

وگرنه تفنگم را بر تو نشانه خواهم برد

که این جا وطن من است

پرچمهای چموش

در برابر من

در باد

رژه می روند

اینجا خانه من است

آنجا خانه توست

از پشت بام

در دوردستها

چراغی می بینم

که کلبه ای را روشن کرده است

اجاقی که آدمیانی را گرم

و بوی سیب زمینی داغی

که از اجاق می روید

اما آنجا خانه اوست

اینجا خانه من است

چه پرهیزگار بوده ایم ما

چه خویشتندار

امواج را نیز

بر ما بسته اند

همچنانکه کبوتران را

به لقمه ای سربین

سرخ می کنند

و فرود می آرند

پرواز را جواز عبور نیست

صدا در هوا ربوده می شود

و جان

بر فراز سیم خاردار

طعمه تفنگ است

در دو طرف مرز

پرچمها

بر فراز استخوانهامان در باد

رقص مرگ می کنند

جانها را به هم پیوند زنید

مرزها می ریزند

و دیگر پس و پیش این شبکه خونین خاردار

کسی نخواهد مرد.

اینجاها و آنجاها را فرو ریزید

تا دیگر کسی به خاطر آنها

بر دیگری یورش نبرد

و دیگر کسی بعنوان مهاجر

یا پناهنده در این جهان

یافت نشود

که از سیم خاردار بگریزد

به دریاها خطر کند

و مرگ را

به ماندن ترجیح دهد

ملیت و مرز

پرچم و نژاد

بر انسان سبقت گرفته اند

یا مرگ ما را

از دست این چهار پلید می رباید

یا اینکه شیشه این طلسم را

بر سنگ می زنیم

مرا نیازی به پرچم نیست

مرا نیازی به مرز نبست

اینجا خانه من است

اینجا خانه توست

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب