گزارش
هیزم براى آتش مىآورم.
چخماق براى شرر.
خون براى روان.
شبنم براى طراوت.
سرب براى گلوله.
پولاد براى شلیک
مىآورم.
بس است دیگر
گزارش خونبارت را نه،
نمىخواهم شنیده باشم.
جرأت براى مردان،
خشم براى زنان.
انگشت براى ماشه.
سینه براى سرب.
مىآورم.
بس است دیگر
گزارش خونبارت را نه.
نمىخواهم شنیده باشم.
قلب براى تپیدن.
عشق براى ورزیدن.
شعر براى سرودن.
زمین براى رستن.
بذر براى بارقه،
مىآورم.
بس است دیگر
گزارش خونبارت را،
قلب مشت من بسنده نیست،
بس است دیگر.
باران براى دهقان.
سرخى براى رخ.
لبخند براى عشق.
نارنج براى پرتاب.
شرم براى شانه.
عرق براى پیشانى.
درد براى سینه.
ساغر براى فتح،
مىآورم.
فریاد براى گلو.
سنگر براى پنهان.
جنگل براى مارش.
قله براى صعود.
آتش براى جنگ،
مىآورم.
عشق براى…
بس است دیگر،
آخر بس است.
نشانىات را مىخواهم.
مىخواهم تا بامدادان،
با شکوفهى گیلاس
بر درگاهات فرود آیم.
زانو بر زمین زنم،
پیشانى بر خاک بسایم و _
خویش را حقیر عشق کنم.
به پایگاه بدر آیم و _
معابر رفتن پیشه کنم.
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید