چه گاه مردن است.
کوچ جسم است او که می میرد ز عشق ورنه عاشق را چه گاه مردن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
مرگ عاشق شعله در جان می زندنام عاشق بر لب مرد و زن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
سرمه چشم است ، گوهردانه استآشیانش چشم ماه روشن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
مرگ جسم است اینکه میمیرد، یقینمرگ عاشق خود گواه ماندن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
تکیه بر دیوار فریادش بلندیا سر دار است اوکه عاشقتر استورنه عاشق را چه گاه مردن است
مرگ او شعر است پاییزش بهاردر زمستان همسرود میهن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
می سراید شعر در شامی خموشیا که فریادش به صبح روشن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
خون عاشق نقش دیوار وطننقشه ای زیباتر از این کمتر استورنه عاشق را چه گاه مردن است
مرگ در پیمانه جسم است لیکآنچه می ماند ز عاشق گوهر استورنه عاشق را چه گاه مردن است چون بریزد خون عاشق بر زمینلاله رویان دشت و کوی و برزن استورنه عاشق را چه گاه مردن استورنه عاشق را چه گاه مردن است
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید