دیوار زنده ماند
دیوار زنده ماند
اما تو رفتی
دیوار زنده ماند
همچون پرچمی مشبک
و عاصی ترین طوفانها
رگبارترین بارانها
سوزنده ترین خورشیدها
سردترین یخبندها
توان آن را نداشتند
که خون تو را از تن آن
بربایند
و گلوله های سربین
همچنان
در تن دیوارها
تو را ستایشگرند
که ایستاده برفتی
در تن سیمان
نام تو را
همچون کتیبه ای اساطیری
نبشته اند
تا آن زمان
که در تناسخ نوجوانی نا آرام
به حادثه باز آیی.
—————
RSS - پست ها
پاسخی بگذارید