تاریخ شعر : جان کری، ترجمه سیروس ماهان

فصل یکم:

شعر چیست؟

شعر با زبان ارتباط دارد همانطور که موسیقی با صدا. این زبان خاص طوری ساخته شده است که می­توان آنرا به خاطر سپرده و ارزش گذاری کرد. البته همیشه هم اینطور نیست که همه چیز در ذهن باقی بماند. در طول قرن­ها هزاران شعر از خاطره ­ها فراموش شده­ اند.

این کتاب در مورد آثاری ست که فراموش نشده ­اند. قدیمی ترین اثر ادبی باقی مانده، حماسه گیلگمش است. آن کتاب تقریباً ۴۰۰۰ سال پیش در بین­النهرین باستان (تقریبا معادل جایی است که عراق و شرق سوریه کنونی واقع شده­اند) ساخته شده است. هیچ کس نمی داند که آن را چه کسی، چرا و برای چه خوانندگان یا مخاطبانی نوشته است. این الفبا بر روی لوح های گلی، قدیمی ترین الفبای شناخته شده نگهداری می شود که به آن خط میخی می گویند زیرا کاتبانی که آن را نوشته اند با ایجاد فرورفتگی های گوه ای شکل (به خط میخی) در خاک رس مرطوب با تکه های نی حروف را تشکیل داده اند. برای قرن ها راز نحوه خواندن خط میخی گم شده و خواندنش ممکن نبود. اما، در دهه ۱۸۷۰، یک کارگر لندنی خودآموخته به نام جورج اسمیت، که در موزه بریتانیا مشغول مطالعه الواح گلی بود، کُد را شکست و حماسه گیلگمش را آشکار کرد. این حماسه داستان پادشاهی به نام گیلگمش را روایت می کند که مادرش الهه است. او بر شهر اوروک (وارکا کنونی در جنوب عراق) حکومت می کند. او یک جنگجوی بزرگ است و با استفاده از آجرهای لعابدار، با یک تکنیک جدید، شهری باشکوه را می سازد. اما او شهوتران و ظالم است، که با پیروی از دستورات خدایان و ساخت قایق از سیل بزرگ که در آن همه انسان ها جان باختند جان سالم به در بردند. گیلگمش در اقیانوس شیرجه می‌زند تا گیاهی را بیابد که گفته می‌شود هر کسی که آن را دارد دوباره جوان می‌شود. اگرچه او آن را پیدا می کند و به سطح می آورد، اما این گیاه توسط یک مار دزدیده می شود و آنجاست که اوتناپیشتیم به او می گوید که هیچ کس نمی تواند مرگ را شکست دهد. پس گیلگمش به اوروک باز می‌گردد و می‌فهمد که اگرچه قدرتمند و مشهور است، اما در مرگ با همه انسان‌ها برابر خواهد بود. شباهت های واضحی بین حماسه گیلگمش و ادیسه هومر وجود دارد. این ممکن است نتیجه تأثیر مستقیم باشد یا به این دلیل که برخی از عناصر داستان گیلگمش در اسطوره­ها و فولکلور سراسر جهان رایج بوده است. در بسیاری از اساطیر و مذاهب، خدایان قهرمانان انسانی را ترجیح می دهند یا قربانی می کنند، و قهرمانان انسانی با هیولاها می جنگند و به دنیای زیرین، قلمرو مرگ فرود سقوط می کنند و سپس به دنیای زنده باز می گردند. از طریق هومر، این نقوش به بخشی از جهان تخیلی شعر غرب تبدیل شده است. مشخص نیست که حماسه گیلگمش به معنای امروزین شعر در نظر گرفته شده باشد. ممکن است تصور شود که این روایتی واقعی از خدایان و رابطه آنها با انسان هاست. در گیلگمش یک خدای اصلی به نام مردوک وجود دارد، اما خدایان بسیار دیگری هستند که با هم دعوا می کنند، مست می شوند و دچار اشتباه هم می شوند. خدایان در ابتدا انسان ها را جاودانه ساختند، اما سپس مرگ را اختراع کردند و سیل را برای نابودی نسل بشر (به جز اوتناپیشتیم) فرستادند، زیرا انسانها پر سر و صدا بودند و مزاحم خواب خدایان می شدند.

آیا این داستان عجیب تاثیری در رشد باورها و سنت های مدرن داشته است؟ احتمالا. در سال ۵۹۷ قبل از میلاد، یهودیان توسط نبوکدنصر، پادشاه بابل به اسارت درآمدند. از تبعید آنها در مزمور ۱۳۷ اینگونه یاد شده است: «به یاد سیون در کنار آب‌های بابل نشستیم و گریستیم.» بیش از پنجاه سال یهودیان مجبور بودند در اطاعت بابلی‌های پیروز زندگی کنند و تحت فرمان آنان باشند. اما در سال ۵۳۹ قبل از میلاد پارسیان بابل را فتح کردند و اسیران یهودی آزاد شده به سرزمین خود بازگشتند. به نظر می رسد که آنها سپس شروع به جمع­آوری افسانه های خود در یک کتاب مقدس به نام تورات کردند که شامل پنج کتاب که اکنون عهد عتیق نامیده می شوند. به نظر می‌رسد که آنها سعی کردند افسانه‌های خود را از باورهای بابلی که در میان آنها زندگی می‌کرده‌اند پاک نگاه دارند. اما سیلی که بشر را در کتاب پیدایش نابود می کند و ماری که حوا را در عدن فریب می دهد ممکن است از سیل و مار در گیلگمش سرچشمه گرفته باشد. از همه مهمتر، تورات تأکید می کند که یهوه، قادر مطلق و دانا، تنها خدای حقیقی است، و همه خدایان دیگر، مانند خدایان بابل، دروغین هستند. این تغییر عمده مشکلاتی را به همراه داشت. زیرا اگر خداوند قادر و داناست، پس چرا جهان پر از بدبختی و رنج است؟ چرا خدا اوضاع را بهتر نکرد؟ این مشکل قرن هاست که ذهن متکلمان را به خود مشغول کرده است و ادیان مختلف پاسخ های متفاوتی دارند.

در تورات، انسان به خاطر سقوط جهان به بدبختی و رنج مقصر است، زیرا آدم سیب را خورده است، اگرچه خداوند به او هشدار داده بود که اگر آن را بخورد، خواهد مرد. در مسیحیت این توضیح پذیرفته شده است، اگرچه معمولاً با تغییراتی که اپیزود آدم و حوا را به جای حقیقت تحت اللفظی، داستان یا «تمثیل» می‌سازد. اما مسیحیت بسطی را به داستان اضافه می کند و آن این است که خدا پسرش عیسی مسیح را فرستاد تا بشریت را با مرگ خود بر صلیب نجات دهد تا همه کسانی که به او ایمان دارند زندگی جاودانه داشته باشند. پاسخ متفاوتی به مشکل رنج انسان در برخی از ادیان شرقی یافت می شود که مربوط به ایده کارما است که بر اساس آن اعمال و نیات خوب فرد منجر به خوشبختی، اعمال و نیات بد به رنج منتهی می شود. در بسیاری از ادیان هندی، از جمله هندوئیسم، بودیسم، جینیسم و ​​سیکیسم، کارما با اعتقاد به تولد مجدد مرتبط است و اعمال و نیات فرد در این زندگی بر ماهیت و کیفیت زندگی آینده فرد تأثیر می گذارد. برای مثال نابینا به دنیا آمدن ممکن است نتیجه گناهان زندگی قبلی باشد. ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) مفهوم تولد مجدد را ندارند، بنابراین این راه حل برای مشکل عدل الهی برای آنها باز نیست. اما در کتاب مقدس هندو، بهاگاواد گیتا، لرد کریشنا تعلیم می دهد که هر موجودی در جهان در معرض تولد دوباره است. همانطور که خواهیم دید، برخی از شاعران غربی به ایده تولد دوباره کشیده شده اند. اما این امر در حماسه گیلگمش وجود ندارد. گیلگمش فکر می‌کند که می‌تواند بر مرگ غلبه کند، اما بعد متوجه می شود اشتباه کرده است. اوتناپیشتیم به او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از مرگ بگریزد. این اولین بیانیه ادبی شناخته شده است که در طول قرن‌ها به یکی از دغدغه‌های اصلی شعر تبدیل شده است – چگونه علیه مرگ خود و دیگران مقابله کنیم، ولی از آن چیزی ارزشمند و زیبا بسازیم. برای مثال، شکسپیر این کار را در آهنگ سیمبلین انجام می دهد.

البته اشعار مذهبی هم وجود دارند که امید به زندگی پس از مرگ را در خود جای داده اند. اما شعر شکسپیر اینطور نیست. او در شعر، مرگ را به عنوان یک فرار و رهایی معرفی می کند.

همانگونه که مرگ، عشق نیز یکی از موضوعات همیشگی شعر است، و در حماسه گیلگمش نیز عنصری مرکزی­ست، جایی که عشق به عنوان نیرویی تمدنی معرفی می شود، چیزی که برای انسان شدن کامل شما لازم است. یک هفته عشق ورزی، انکیدو را از یک جانور به یک مرد تبدیل می کند. برخلاف داستان آدم و حوا در پیدایش، حماسه گیلگمش همچنین عشق عمیق همجنس را بین دو مرد جشن می‌گیرد، و برخی از بزرگترین شعرهای عاشقانه که در این کتاب خواهیم دید، خطاب مردان به مردان و زنان به زنان است. جنبه های دیگری از گیلگمش وجود دارد که در شعرهای بعدی طنین انداز می شود. گیلگمش ظالم است و مانند اودیسه هومر در آنچه در یونانی «هبریس» به معنای تکبر نامیده می‌شود، مقصر است. خدایان از این کار و ظلم او ناراضی هستند و به همین دلیل انکیدو را برای اصلاح او می فرستند. حماسه گیلگمش از این حیث شعری سیاسی است که برای ظالمان توبیخ و هشدار است. تعمیم در مورد شعر عجولانه است، اما در شعر اصلی، به ویژه شعر مدرن، نسبت به قدرت، ثروت، تجمل و شهرت بدبین است و نسبت به افرادی که آنها را تحسین می کنند نیز حسی منفی دارد.  حماسه گیلگمش به ما چیزی در مورد نوای شعر در آن دوران نمی گوید. بنابراین ما از کم و کیف اصوات در این حماسه بی خبریم و به آنچه که به ریتم، متر و قافیه مربوط می شود آگاهی نداریم . همانطور که خواهیم دید، شاعران در مورد اینکه شعر چگونه باید باشد و چقدر آوا یا معنا مهم هستند، اختلاف نظر دارند. برخی استدلال می کنند که آوا در شعر بسیار مهم است و میگویند معنا چیز مهمی نیست. برخی دیگر شعر بی معنی را بیهوده می دانند. برخی بر این باورند که آوای شعر، ضرباهنگ و ریتم آن، مربوط به اولین تجربه ما در اتاق پژواک رحم مادر است.

همانطور که دیدیم، بخشی از حکمت شعر این است که به ما یادآوری می کند که به هر حال ما باید بمیریم. اما اشعار، یا برخی از شعرها، نمی میرند، بلکه بسیار فراتر از عمر انسان زنده می مانند. چرا چنین اتفاقی می افتد روشن نیست. چگونه ممکن است که شاعری بتواند چند کلمه از گستره بسیار پهناور زبانی بیاورد، آنها را به ترتیب خاصی بچیند و اثری بی مرگ بسازد؟ هیچ کس تا به حال نتوانسته است آن را توضیح دهد. اما، به نظر محتمل، این هدف هر شاعری است. اگر قرار است فوراً فراموش شود، دیگر چرا برای ساختن شعر و تلاش برای تکمیل آن زحمت بکشید؟ حتی وقتی شاعر به ما می گوید همه چیز به خاک تبدیل می شود، منظور شعر این نیست. برخی از شاعران، به عنوان مثال، شکسپیر، در غزل ۵۵، در مورد آن صریح میگوید:

نه سنگ مرمر، و نه بناهای تذهیب شده شاهزادگان

بیش از این قافیه قدرتمند زنده خواهند ماند. . .

از آنجا که هیچ کس نمی­داند چه چیزی یک شعر را جاودانه می کند، معیارهای داوری شعر ذهنی هستند، نه واقعیت های علمی. ترجیحات من مال شما نخواهد بود، زیرا ما ذهن های مختلف و گذشته های متفاوت را به چیزی می آوریم که ظاهراً شبیه یک شعر است. در قضاوت زیباشناختی هیچ حق یا ناحقی وجود ندارد، فقط نظرات وجود دارند. امیدوارم شعرهایی را در این کتاب بیابید که قبلاً نمی دانستید که بخشی از افکار روزمره شما شوند و به قضاوت خود در مورد آنها اعتماد کنید.

پایان فضل یکم

پاسخی بگذارید

قالب Baskerville 2 از Anders Noren.

بالا ↑

بیشتر از سیروس ماهان کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب